چیز خوری !
مهر ۲۲م, ۱۳۸۴ by hardware
سلام . امروز میخوام یه چیز عجیب و باحال تعریف کنم .
یه موقعی از سال ۱۳۷۴ اینا بود گمونم .
اون موقع تازه به سن بلوغ رسیده بودم . حس عجیبی توی تک تک چیزام داشتم .تابستون بود و هوا گرم .
احساس بهم میگفت باید چیزشو بخورم . گفتم اره دیگه وقتشه کارو تموم کنم . یواش یواش و پاورچین به سمتش رفتم . واقعا تو اون لحظه احساس کردم که بهش نیاز دارم . من اونو میخواستم لمس کنم حتی برای یه لحظه هم که شده باید لمسش میکردم و چیزشو میخوردم . به قدمهام سرعت بخشیدم و به سرعت کمرشو گرفتم .با یک حرکت وحشاینه چیزشو برداشتم . لبمو روی چیزش گذاشتم و ازش چشیدم . هرچه بیشتر چیزشو میخوردم بیشتر خوشم میومد . نمیدونم چرا ولی من همیشه چیزشو رو خیلی خنک دوست داشتم بخورم . واسه همین بقیه چیزشو رو ریختم تو لیوان و ۳ تا یخ هم روش قلپی خوردم . چیز هم گذاشتم قاطی باقی چیز خالیها
چیز عجیب : ؟!؟!؟!؟!
چیزام : سلولهام
چیزشو : محتویاتشو
چیزشو برداشتم : درشو برداشتم . (اینجا به قرینه معنوی چیز شده!)
چیزش : سرش
چیز : شیشه نوشابه .

یکی بیاد اینو بن کنه! :d
اوه ! اوه ! ای ه ممممممم .
نات بد
درد بگیری ! لوووووووووووول
wooooowwwww
عجب چیزی بود اون چیز!!!
ای حاجی تو هم هی چیز چیز کردی که من گفتم حتما میخواد یک تیکه گنده پنیر رو خالی خالی بخوره بابا . نمیگی دختر مردم در بارت فکر بد کنه ؟ راستی هم زندگیم غلطه چه برسه به وبلاگم و نوشتنم .
چه باحال . حاجی جون اینا رو از خودت در میکنی ؟
بهله اینچیزا رو خودم در کردم .
واه !!
ماه رمضون بود از چیزش خوردی!!!
ای چیز بشی با این چیز خوردنت!
حاجی چیز خور نشده باشی !
کدوم چیز؟
چیزی شده؟!
aghayon khanoma man az tarafe pesar khalam ozr mikham ,javone jahele bazi vaghta bi adab mishe ,khodesh alan kheyli pashimone mesee chizz:dghalat kard bebakhshidesh .
!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!!
baba ba in harfaye maskharaton
بزفقعقفی۸بغتلخمنتکدن. بفع لبعتبتذدبعهذد