آن که رخسار تو را رنگ گل و نسرین داد ** صبر و آرام تواند به من مسکین داد
وان که گیسوی تو را رسم تطاول آموخت ** هم تواند کرمش داد من غمگین داد
من همان روز ز فرهاد طمع ببریدم ** که عنان دل شیدا به لب شیرین داد
گنج زر گر نبود کنج قناعت باقیست ** آن که آن داد به شاهان به گدایان این داد
خوش عروسیست جهان از ره صورت لیکن ** هر که پیوست بدو عمر خودش کاوین داد
بعد از این دست من و دامن سرو و لب جوی ** خاصه اکنون که صبا مژده فروردین داد
در کف غصه دوران دل حافظ خون شد ** از فراق رخت ای خواجه قوام الدین داد

این نوشته ۸ نظر دارد. نظرتان را اضافه کنید.

  1. مهدی206

    حاجیا ، مرد نکونام نمیرد هرگز … اسپم آن است که نامش به نکوبی نبرند Smilie

    ۰۶ آذر ۸۴ at ۱:۵۱ ق.ظ #
  2. امید گیاهی

    توهم شاعر بودی ۲۰۶ جان

    ۰۶ آذر ۸۴ at ۴:۰۶ ب.ظ #
  3. مهدی206

    نه نبودم! تو اون لحظه شاعر شدم!!

    ۰۶ آذر ۸۴ at ۵:۳۳ ب.ظ #
  4. حالا این خواجه قوام الدین کی هست؟!!

    ۰۶ آذر ۸۴ at ۷:۱۴ ب.ظ #
  5. عجب بلاگ نازیه ! میشینم تا ۲ صبح چیز میزاشو میخونم
    دستت درد نکنه

    ۰۷ آذر ۸۴ at ۷:۱۸ ق.ظ #
  6. مهدی206

    یعنی این میتونه همون حسام معروف باشه؟Smilie

    ۰۷ آذر ۸۴ at ۱۰:۰۱ ق.ظ #
  7. آرا

    منظورت حسام دو برریه که نیست مهدی؟ Smilie

    ۰۷ آذر ۸۴ at ۶:۳۲ ب.ظ #
  8. مهدی206

    نه منظورم حسام همسفر تبریز بیده Smilie

    ۰۹ آذر ۸۴ at ۲:۲۳ ق.ظ #

نظر بدهید