مرداد ۲۴
۷

بخواب…

خسته تر از همیشه ام . یه بغض داره گلومو فشار میده . اعصابم ناراحته . قرصها هم جواب این ناراحتی رو نمیدن . ابن شب کی به صبح میرسه معلوم نیست . اما امیدوارم فردا رو بتونم بخندم . هر چند که بعد از ۱ سال به فلسفه ی وجودی خودم تو دنیای مجازی شک کردم .چرا ؟ واقعا چرا باید اینطور حسرت لحظات عمرم رو بخورم . برای کی یا چی؟دنیا مگه چقدر سن میده که تجربه ی اینهمه فشار رو تو این سن باید بکشم ؟ . چرا باید خودم رو مسئول چیزی بدونم که نه دنیای داره برام و نه اخرتی . که چی بشه ؟ واسه کی واسه چی ؟

شیلر میگه جدیت مفصد رو نزدیک میکنه . من جدی بودم و به مقصودم رسیدم . اما عمرم رو پایه این جدیت به هدر دادم.یادمون باشه هر چیزی ارزش جدیت مارو نداره.

این نوشته ۷ نظر دارد. نظرتان را اضافه کنید.

  1. سید صدرا
    [img]hTtp://qsmile.com/qsimages/sp/bawl[1].gif[/img] دلم رو سوخوندی! [img]hTtp://qsmile.com/qsimages/sp/blue[1].gif[/img] ۲۴ مرداد ۸۵ at ۳:۴۷ ق.ظ #
  2. سید صدرا

    ولی جدآ اگه این جدیت تو نبود شاید اینهمه آدم با اینهمه شور تو این دنیای مجازی جمع نمی شدن. [img]hTtp://qsmile.com/qsimages/241.gif[/img]

    ۲۴ مرداد ۸۵ at ۳:۴۸ ق.ظ #
  3. شرلوک

    اوپس !!
    ناراحت نبینمت حاج مهدی!!
    احساس مزخرفیه!!درک میکنم!!
    ولی مثل بقیه احساسات دیگه دنیا موقتیه !!
    گرچه بعضی احساست خوب و انرژی ها ویران شده اند و به گذشته اشون بر نخواهند گشت!!
    ولی باز هم شاید گذشت زمان درستشون کنه!!
    ایمان بیاورید به شبهای فرومی زمستانی که خیلی چیز ها رو درست میکنند!!

    ۲۴ مرداد ۸۵ at ۴:۳۸ ق.ظ #
  4. شهرام!

    دقیقا!! ما این فضا رو جدی تر از اون حدی که هست جدی گرفتیم!! توش غرق شدیم!!
    آارمش متعادل ، بهترین درمان هست!
    فعلا

    ۲۴ مرداد ۸۵ at ۵:۱۷ ق.ظ #
  5. مهران

    حاجی میبینم که حسابی دپرسی!
    نمیخوای چندوقتی یه مرخصی بری؟ :d

    ۲۴ مرداد ۸۵ at ۱۲:۴۶ ب.ظ #
  6. حاجی یعنی تو این پستت اسپم نکنم ؟! [img]http://smilies.sofrayt.com/%5E/_950/crazy.gif[/img]

    ۲۴ مرداد ۸۵ at ۵:۰۷ ب.ظ #
  7. حاجی خسته نبینم! یه خورده استراحت کن تا بیمس برگرده [img]http://smilies.sofrayt.com/fsc/ill.gif[/img]

    ۲۴ مرداد ۸۵ at ۶:۲۱ ب.ظ #

نظر بدهید