اسفند ۲۲
۳

سال ۲۶ ام

شرمنده نبودم مدتها . راستش نوشتن انگیزه میخواد که من انگیزه ای براش پیدا نکردم .راستش نمیدونم از چی یا کی بنویسم .:دی

همین رو میگم که به ۲۶ سالگی رسیدیم و همچنان دغدغه های سال پیش باقی مونده .

تغییری ایجاد نشده . غیر از این که یک زندگی رو به فنا دادیم رفت پی کارش که البته مقصرش شاید شخص ثالثی بود  و چتد تا رفیق خوب گیر اوردیم که البته جای کلی شکر داره زندگی همچنان بر چرخ پنچر میچرخد :دی

شب خوش :دی.

این نوشته ۳ نظر دارد. نظرتان را اضافه کنید.

  1. سلام…حاجی جون مبارک باشه!

    پس دیگه شما نقش بابا بزرگ من را دارید! :D

    و احترامتون برای ما واجب!!! :D

    خوب ان شاءالله کی باید شیرینی توماتی تون (منظورم دومادی است!:D) را بخوریم! باید حضرت را ببینم تا برایتان آستین بالا بزند! :lol:

    پیشاپیش هم سال نو را به شما تبریک می گم!

    امیدوارم هزار سال زنده باشی و همچنان نقش بابابزرگ مرا داشته باشی! :)

    فعلا با اجازه شما می رم، بقیه درسم را بخونم که یک ساعت دیگه باید دوباره برم بیرون دنبال کار و بدبختیم!!!

    با تشکر
    عادل

    ۲۳ اسفند ۸۵ at ۴:۴۷ ب.ظ #
  2. اله سار

    مبارکه! کلا هیچی قرار نیست بشه پس تو سود هم کردی این وسط :دی!

    ۲۴ اسفند ۸۵ at ۱۲:۴۸ ق.ظ #
  3. خوب حاجی جونم نمی خوای یه فکری به حال این چرخ
    پنچر بکنی؟؟؟؟؟
    بابا پوسیدی….
    هنوز دیر نشده بزار امسال با پارسال یه
    فرقی داشته باشه…..

    ۲۱ فروردین ۸۶ at ۳:۴۹ ب.ظ #

نظر بدهید